سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
خانه ویرایش
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» دعوت به همکاری// ویرایش - ویراستاران - ویراستاری - ویراستار

بازدیدکننده گرامی سلام      


دعوت به همکاری//ویرایش - ویراستاران - ویراستاری - ویراستار

1.  ویراستاران محترم برای  همکاری؛  سوابق،  مهارت‏‏ ها، شماره تماس و محل سکونت خویش را به  gt.adineh@gmail.com ارسال بفرمایید.

2.  اگر می‏ توانید بازاریابی کنید، آماده همکاری هستیم. (دعوت به همکاری از تایپیست‏ های محترم، مدیران مراکز و... برای جذب سفارش های ویرایشی.)


خانه ویرایش، خدمات ذیل را ارائه می کند:

1. ویرایش مقاله، پایان‏‏ نامه و کتاب؛

2. بازنویسی و پرورش مطالب؛

 3. خلاصه نویسی کتاب و... و تهیه پاورپوینت از مطالب آن یا مطالب ارسالی؛

 4. تدوین جزوات مسابقه ای و طراحی پرسش نامه؛

5. تولید و مدیریت محتوای پایگاه های مجازی(وب سایت)؛

6. نگارش تحقیقات دانشجویی.

 

رایانامه

 gt.adineh@gmail.com

شماره همراه

 288 - 1515  - 0919 




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » احمد رمضانی ( یادداشت ثابت - یکشنبه 92/9/25 :: ساعت 6:23 صبح )
»» نقدی بر غلط ننویسیم

ابوالحسن نجفی

نقدی بر غلط ننویسیم

دکتر احمد رضا بهرام پور عمران - بخش اول

 

«غلط ننویسیم » (1366) ، اثرِ استاد ابو الحسن نجفی در زمرة آثاری است که از همان آغاز انتشار در کانون توجه متخصّصان زبان فارسی و مخاطبان عام قرار گرفت. این واقعیّت را از فراوانی نقد ها و همچنین شمارگان و تعدّد چاپ اثر می‌توان در یافت. سبب این توفیق را علاوه بر گرانقدری اثر، تا حدّی در ارجمندی جایگاه نویسنده نیز می توان جستجو کرد. عمده انتقادهایی که تا به حال به اثر شده، عبارت اند از:


1-لغزش هایی در تعیین قدمت پاره ای از واژه ها و تعابیر.

2-نداشتن وحدت رویّه در اصل روایی یا نارواییِ کاربردِ برخی واژه ها و تعابیر.

3-سخت گیری در باب زبان روز و نادرست دانستن استعمال غلط های مشهور.

4- کاستی دیگری که می توان به موارد یاد شده افزود، منابع بسیار اندک از ادبیات معاصر است که از مرور کتابنامه می‌توان به آن پی برد.

از مزیّت های کتاب می توان به این موارد اشاره کرد:

1-نگاه علمی و زبان شناسانه به زبان

2-منابع موثّق و نسبتاً فراوان

3- نگرش تاریخی به کاربردِ واژگان

3-نگرش نو و نیاز سنجی در عرصة مطالعات زبانی و ادبی؛ هر چند در سدة اخیر کارهای پراکندة فراوانی در قالب مقاله و برنامه های رادیویی در این باب انجام پذیرفته بود، اما هیچکدام از چنین اهمیّتی برخوردار نبود.

5- تسلّط نویسنده بر زبان فرانسه که به خصوص در شناخت تعابیر و ساختارهای گرته برداری شده ضروری است. 

سعی نویسنده بر آن بوده تا با نشان دادن شکل درست و نادرست واژگان و تعابیر زبان فارسی، تا حدّ امکان از گسترش نادرستی ها در زبان فارسی جلوگیری کند. حقیقت امر آن است که مواجهة آمرانه و تجویزی با مقولة زبان، به خصوص در حیطة مقابله با «غلط های مشهور» چندان راه به جایی نبرده است. از همین رو برخی پس از نشر «غلط ننویسیم»، یاد آور شدند که:«اجازه بدهید غلط بنویسیم»! این گروه که اغلب زبان شناس اند، معتقد بودند و هستند که زبان مقوله ای ا ست اجتماعی و این مردم هستند که درستی ها و نادرستی های آن را تعیین می-کنند و هر دگرگونی و خلاف هنجاری، از سر ضرورتی ا ست. 

چکیدة نگاه این گروه را در عبارتِ «غلط مشهور بهتر است از صحیح مهجور» می توان خلاصه کرد. اختلاف ها بیشتر آنجا اهمیت می یابد که با «صحیح های نه چندان مهجور» و یا «غلط های نه چندان مشهور» مواجه می شویم. البته اگر بخواهیم از افراط و تفریط ها بپرهیزیم، باید بگوییم که: غلط، غلط است و از همین رو اشاره به نادرستی یک واژه یا تعبیر، ضروری ا ست. اگر چه عموم مردم همچنان همان شکل نابهنجار را به کار ببرند.

نکتة دیگر آن که جدا از عموم مردم، چرا نویسندگان و قشر کتاب خوان نیز باید آن غلط را غلط بنویسند و بخوانند! بنابر این، دستِ کم می توان با پیشنهاد شکل درست، به تصحیح نسبی نادرستی ها پرداخت و یادآور شد تا دیگران نیز شکل درست یا درست تر آن را به کار ببرند. با این رویکرد، زبان فارسی در دراز مدت، خود سرنوشت خویش را تعیین خواهد کرد. فایدة دیگر این یادآوری ها آن است که دست کم از نادرستی چنین کاربردهایی آگاه می شویم و دچار جهل مرکب نخواهیم شد. 

اگر انصاف داشته باشیم، اعتراف خواهیم کرد که با توجه به اقبال عمومی به غلط ننویسیم (که تا به حال هجده بار چاپ شده و شمارگان هر بار آن نیز پنج هزار تا هشت هزار نسخه بوده)؛ نویسنده توفیق یافته در اصلاح نادرستی های زبان فارسی معاصر سهمی مؤثر داشته باشد. گفتنی است که نقد و نظر در باب این اثر گران قدر، پس از سه دهه همچنان ادامه دارد. 

آخرین این ارزیابی ها جلسه ای بود که اسفند ماه 1392 در «انجمن ویراستاران دفتر فنی ترجمه» با حضور استادانی چون: محمد رضا باطنی،منوچهر بدیعی، نصرالله پورجوادی و مؤلف برگزار شد. منتقدان همچنان همان انتقادها را وارد می دانستند و مؤلف نیز در این جلسه اشاره کرد که در آینده کتاب با ویرایشی جدید منتشر خواهد شد. او همچنین به روا داشتن پاره ای از تعابیر که پیش تر کار بردن شان را روا نمی دانسته، اشاره کرده است. از جمله این موارد: «بستگی دارد»، «روی کسی حساب کردن» «آتش گشودن» (روزنامة شرق، 12 اسفند 1392، ص 10). 

نویسندة این سطور، طیّ سالیانی که به کرّات به این اثر مراجعه داشته و از آن بهره گرفته، با لغزش هایی مواجه شده که با احترام به ساحت استاد، در ادامه به مهم ترین آنها اشاره خواهد شد. یادآور می شویم که اغلبِ این لغزش ها در حیطة تعیین قدمت کاربردِ واژه ها رخ داده است.

اتراک و اکراد: آورده اند: «از دوره صفویه که بسیاری از اسم های غیر عربی و فارسی را تصنّعاً به شیوه جمع مکسّر عربی می بستند، عادت شده است که نام بعضی از قوم ها و گروه های نژادی را به صورت زیر جمع ببندند:

ارمنی: ارامنه / ترک: اتراک / ترکمان: تراکمه / کرد: اکراد / لر: الوار

و در ادامه افزوده اند: «در زمان صفویه به گروهی از تبریزی های مهاجر که ساکن محلّه ای در اصفهان بودند تبارزه می گفتند و حتّی درباره صائب، شاعر بزرگ آن زمان، نوشته اند که «از تبارزه اصفهان بود»! » (5- 134)

نخستین بار که این مطلب را خواندم، از خاطرم گذشت که دستِ کم در جهانگشای جوینی واژه «اتراک» را دیده ام و بیتی از مثنویِ مولوی را به یاد آوردم:

یل اندر خانه تاریک بود 

عرضه را آورده بودندش هُنود

(72:3)

امّا نمی دانستم که بعدها به نتایج شگفت آوری خواهم رسید. در سه متنِ منثورِ متعلّق به قرن پنجم، که به عللی به آنها مراجعه کرده ام، جمع «ترک» به صورت مکسّر آمده است. در الصیدنه فی الطّبِ ابوریحان بیرونی (440- 362ه .ق) که متنی است عربی، ذیلِ «اطریه» که نوعی حلوا بوده، آمده: «إنّه طعامٌ یتّخذه الاتراکُ من اللّحم المدقّق ...» (60). در برگردانِ کهنِ این اثر به فارسی آمده: «و گفته اند طعام ترکان است.» (صیدنه 71:1). 

در کشف المحجوبِ هجویری نیز هنگامِ اشاره به تلقّی از «حُبّ» در اصناف و اقوامِ مختلف، آمده است: «و (حبّ) عند الأتراکِ اَشهَرُ من الفتراک» و (حبّ و عشق) به نزدیک ترکان مشهورتر است از آلت سواریِ ایشان (452). و می دانیم که این اثر در نیمه دومِِ قرنِ پنجم نگاشته شده است. در دیوانِ ابوالفرج رونی، که سالِ مرگش را میان سال های 492 تا 508 دانسته اند، این ابیات آمده:

عــزم او بــاره گـرم کـرد هـمـی 

در فـراز و نـشـیــب چــون اتــراک(66)

اطرارِ سرایش همه با حکمت لقمان 

اتراکِ سپاهش همه با حشمتِ افشین(96)

این کاربرد در قرون بعد شیوع بیشتری یافته، به گونه ای که در قرن های هفتم وهشتم، در اغلب آثار تاریخی و جغرافیایی سرزمین های اسلامی، جمع «ترک» و «کرد» به صورت «اتراک» و «اکراد» آمده است. امّا پیش از آنکه فهرستی از آن آثار نقل کنیم، به چند اثر از قرن ششم اشاره می کنیم:

در تاریخ بیهق اثر ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ابن فندق) (تألیف 563 که احتمالاً تحریر نخستین آن سال 544 به پایان رسیده بود)، آمده: «هیچ کس نباشد از رومیان و اتراک و هنود که ایشان اسامی اجداد خویش شناسد مگر اعراب» (4). در صفحه 28 این کتاب نیز در کنار «صوفیان دینور» و «جادوان هند» از «اکراد فارس» یاد شده است. در اواخر همین قرن در عبهرالعاشقینِ شیخ روزبهان شیرازی (606- 522) که اثری ست در بابِ عشق نیز عبارت «جمالِ اتراکِ چین» آمده است (92). در تاریخ الوزرای نجم الدّین ابورجاء قمی (تألیف 584) نیز جمع دیلم به صورت «دیالم» آمده است (31). 

و اینک فهرستی از آثارِ قرونِ 7 الی 9 که واژه های «اتراک، اکراد، هنود، تراکمه و دیالمه» در آنها به کار رفته است:

قرن 7: نَسَوی: نفثةالمصدور 65 و 66: «عُلوجِ اکراد» و «مصادیرِ اکراد»/ نَسَوی: سیرت جلال الدّین منکبرنی 62، 108، 133، 142، 319: «اتراک» و 94: «اتراک عراقی»/ جوینی: جهانگشای جوینی 2: 22: «اتراک غُزی» و 3 : 44 : «اتراک و ترکان»/ زنگی بخاری: بستان العقول فی ترجمان المنقول 82 : «اتراک و اکراد»/ ابن بی بی: اخبار سلاجقه روم 227، 228 و 246: «اتراک» 118، 224 و 246: «اکراد»/ جیهانی: اشکال العالم 226: «اتراک» و 213: «اکراد»/ جرفادقانی: ترجمه تاریخ یمینی 384: «هنود»/ مولوی: مثنوی 3: 72 : «هنود».

قرن 8: رشیدالدّین فضل اللّه: جامع التواریخ 13، 14، 23، 24، 27، 28 و ...: «اتراک»/ شبانکاره ای: مجمع الانساب 126 و 134: «اتراک»؛ 146 و 207: «اکراد»/ بناکتی: تاریخ بناکتی 12 و 318: «اتراک»؛ 232: «تراکمه» (جمع ترکمن)؛ 311 و 332 : «هنود»/ مستوفی: تاریخ گزیده 794: «دیالمه»/ مستوفی: نزهةالقلوب 160: «اتراک»/ ناصر منشی: سهمهطُ العلی للحضرةالعُلیاء 17: «دیالمه» (البتّه در این اثر جمع «ترک» همواره به صورت «ترکان» آمده است.)/ آقسرایی: مُسامرة الاخبار و مُسایرةالاخیار 19، 34، 65، 71، 97، 111 و ... : «اتراک» و 27، 29، 100 و 278: «اکراد».

قرن 9: شجاع: انیسُ الناس 255: «اتراک» (در همین صفحه ترکان نیز آمده است.)/ مراغی: مقاصد الالحان: در بابی مجزّا درباره «طبع اتراک» در موسیقی سخن گفته است./ عبدالرزاق سمرقندی: مطلع السعدین و مجمع البحرین 259: «اتراک» و 294: «تراکمه».

گفتنی است، همانگونه که نویسنده اشاره کرده، از عهد صفویه این شیوه بسیار رواج یافته و ما خود را از نقلِ نمونه هایی از آن روزگار بی نیاز می بینیم و تنها به این اشاره بسنده می کنیم که بدلیسی در شرفنامه (که اثری است در بابِ تاریخِ قومِ کرد، نگاشته به سال 1005)، تقریباً در تمامی موارد «کرد» را به صورت «اکراد» جمع بسته است (10، 18 و ...همچنین: «اتراک»: 60 و 215). حتّی جمع مکسر تبریز به صورت «تبارزه» - که نویسنده به آن اشاره کرده- در قرون 8 و 9 رایج بوده و در نزهةالقلوب و مطلع السّعدین به کار رفته و جالب تر آنکه در مطلع-السّعدین به جای «شیرازی ها» «شیارزه» آمده است (299).

و نکته آخر اینکه نوشته اند، این فارسی زبان ها بودند که اسامیِ غیر عربیِ حوزه اقوام و ملل را به صورت جمع مکسّر رواج داده اند؛ حال آنکه در متونِ کهنِ عربی نیز این کاربرد رایج بوده و چه بسا ایرانیان نیز به پیروی از آنان این ساختِ زبانی را به کار برده اند. گفتنی است که اقوام ترک و کرد، تنها در حوزه جغرافیای ایران نمی-زیسته اند و هم امروز نیز کردها در ایران، عراق، ترکیه ، سوریه و لبنان پراکنده اند.

برای مثال، ابن منظور (711- 630)، صاحب لسان العرب، ذیلِ مدخلِ «کُرد» آورده: «جیلٌ من الناس، معروف، و الجمعُ أکراد» و در پایان می نویسد: «فَنَسَبَهم الی الیمن» (389:5). در سفرنامه ابن جههبهیهر (ق 5)، در وصف شهر حلب، از دژی معروف به «حِصنُ الأکراد» [دژ کردان] یاد شده است (314). و اوایل قرن 8 (سال 719 ه . ق) در شام بیمارستانی بوده به نام «حِصنُ الأکراد» که این نام تا به امروز نیز به سره درِ ویرانه این بیمارستان بر جای مانده است؛ سببِ این نامگذاری آن بوده که شبل الدّوله نصر بن مرداس، حاکم «حمص» و از سران بنی مرداس، سال 422 ه . ق گروهی از کردان را برای راهداری به آنجا کوچاند؛ از آن پس این قلعه را «حِصنُ الأکراد» خواندند و این بیمارستان در جوار آن قلعه بنا شده بوده است (عیسی بک 148).

ابن ندیم (ق 4-3) نیز در زمره آثار مدائنی، از کتابی به نام کتاب القلاع والأکراد یاد می کند (171). او همچنین در زمره آثار جاحظ از کتابی با عنوان کتابُ مناقب جُندالخلافه و فضائل الأتراک نام می برد ( 308). و بدرالدّین حسن بن حبیب الحَلَبی (790- 710 ه. ق) نیز در باب سلاطینِ مصر (در فاصله سال های 777- 748) کتابی نگاشته به نام «دُرّة الاسلاک فی دَولة الأتراک»؛ این کتاب و تکمله ای که زین الدّین طاهر، فرزند مؤلّف بر آن افزوده و ثبت وقایع را تا سال 802 ادامه داده، از سوی مستشرق هلندی وایرس مورسینگ، قرن نوزدهم در آمستردام هلند، در دو جلد به چاپ رسیده است.

ادامه دارد
روزنامه اطلاعات 93/11/14



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » احمد رمضانی ( جمعه 93/12/15 :: ساعت 7:37 صبح )
»» صفت

 صفت:

دستور زبان فارسی

کلماتی که چگونگی و خصوصیات اسم را بیان می کنند و وابسته اسم باشند،صفت اند .

صفت از حیث مفهوم:

1- صفت بیانی :صفتی است که چگونگی و خصوصیات اسم را مانند قد،رنگ، جنس و... برساند .صفت بیانی خود برپنج نوع است :

ô     صفت ساده:صفتی است که تنها چگونگی وخصوصیات موصوف را بیان می کند. ویک جزء (تکواژ)دارد. مانند سیاه، سفید،

ô     صفت فاعلی:صفتی که بر کننده کار دلالت کند.

ساخت اقسام صفت فاعلی:

الف) بن مضارع + نده = گیرنده، خواننده.

ب) بن مضارع + ان = گریان،خندان.

ج) بن مضارع + ا = دانا، شنوا.

د)بن مضارع و بندرت بن مضارع + ار = خریدار، نمودار.

ه) بن مضارع یا مضارع + گار= آموزگار، پرهزگار.

و) اسم معنی و بندرت صفت یا بن فعل + گر= دادگری، رفتگر.

 ôصفت مفعولی: معمولا از بن ماضی+ کسره(ه)ساخته می شود: گرفته، شنیده

که آن را اسم مفعول نیز نامیده اند صفتی است که معنی مفعولیت دارد.یعنی کار بر آن واقع می شود.

ô   صفت نسبی: صفتی است که به کسی یا چیزی نسبت داده می شود و با افزودن پسوندهای" ی، ینه، گانه، و..." ساخته می شود.

ô صفت لیاقت: صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساندو با افزودن"ی" به آخر مصدر ساخته می شود.

اقسام صفت بیانی :

1- از لحاظ ساخت

الف)صفت ساده:خوب، عالی، تند، بد.  

  ب) صفت مرکب:ارجمند،گرانبها، خواننده

         پسوندهای صفت نسبی :ی (تهرانی)    ین(زرین)     ینه( زرّینه)      ان(بابکان)     انه(مردانه)     

انی(ظلمانی )     گان(گروگان)       گانه(جداگانه)     چی(تلفنچی)    ه(سه روزه)

   ôکلماتی مانند :جنگی (صفت نسبی دارای معنی فاعلی- ارسالی (صفت نسبی دارای معنی مفعولی).

  پسوندهای رنگ: گونه،گون،دیس، سار، وار، وش، آسا.

    پسوند لیاقت: ی(خوردنی، دیدنی).

     پسوند مبالغه: و(اخمو، شکمو).

    پسوند دارندگی:ور(اور(رنجور) آگین- گین- گن- مند- ناک

2-  اقسام صفت بیانی از لحاظ درجه ومقایسه :

       مطلق: مقایسه نمی کند: خوب،بلند، عالی.

       تفضیلی(مطلق+ تر):یکی را با یکی یا چند تا مقایسه می کند.بهتر،خوبتر

       صفت عالی (مطلق + ترین) : مقایسه یکی با همه است .بهترین،خوبترین

              2- صفت مرکب:از دو یا چند تکواژ مستقل تشکیل می شود.پابرهنه، پرآب، پاره پاره،

برخی از صفت های مرکب این گونه ساخته می شوند:

الف) از اسم وصفت(یاصفت +اسم) : سفیدپوست، بداخلاق.

ب) یک یا دو تکواژ مستقل + بن فعل: خودخواه، راهنما، دل گشا.

3- صفت مشتق:در ساختمان چنین صفتی یک تکواژ مستقل و دست کم یک "وند " وجود دارد : بی ادب .

برخی از صفت های مشتق این گونه ساخته می شوند:

الف)پیشوند + صفت یا اسم= ناپاک،ناهماهنگ، ناسپاس، نسننجیده.

ب) صفت+ پسوند = ویرانگر، روشنگر، صادقانه، خردمندانه.

ج) اسم+ پسوند= ابریشمی، بهاره، پاییزه، خانگی(صفت نسبی).

د) بن مضارع+  پسوند= بینا، زیبنده، گریان(صفت فاعلی).

ه) بن ماضی + پسوند= شکسته(مفعولی)،خریدار(فاعلی).

4- مشتق- مرکب:این نوع صفت هم مشتق است هم مرکب:

ناجوان مرد، حمایت کننده، هیچ کاره، چهارده ساله، ایرانی نژاد.

انواع صفت

1-صفت اشاره: کلمات این، آن، همین، همان، چنین، چنان، اینچنین و آنچنان

به تنهایی: ضمیرند و با اسم وجانشینان آن: صفت.

مانند:       این قلم را بردار.     این :صفت                           این را بردار.     این:ضمیر     

2- صفت پرسشی: کلمات چه، چگونه، چند، چندم، چندمین، کدام،کدامین

با اسم وجانشینان اسم: صفت و به تنهایی: ضمیرند.

مانند:     چه قلمی داری؟      چه:صفت                       چه داری؟   چه:ضمیر پرسشی

3- صفت مبهم: همه، فلان، بهمان، چند، چندم، چندمین، هیچ اند، دیگر، دگر، هر

  با اسم وجانشینان اسم: صفت و به تنهایی: ضمیرند.

مانند:      همه قلم ها را برداشتم.    همه:صفت        همه را برداشتم.    همه: ضمیر

نکته: "هر" هرگز به تنهایی نمی آید، با بعضی از کلمات ترکیب می شود: هرکه، هرچه، هرچندو...

4- صفت تعجبی: کلمات (چه و عجب) اگر در جمله همراه اسم یا ضمیر بیایند و تعجب گوینده را درباره آنها نشان دهند، صفت تعجبی هستند:

مانند: چه آدم خوبی است!  

نکته: این کلمات اگر در جمله وابسته به اسم و جانشینانش نباشند، قید یا ضمیرند.

مانند: چه زیبا می نویسد!   چه: قید                       چه ها بر سرش آوردند !    چهک ضمیر

ôنکته:این صفات( اشاره، مبهم، تعجبی، پرسشی) چون اغلب پیش از موصوف می آیند، صفت پیشین نام دارند.

5- صفت شمارشی(عددی):

الف) عدد اصلی :  یک، دو، صد، میلیون.

ب) عدد کسری: یک دهم، ده یک، ثلث، یک سوم.

ج) عدد ترتیبی:دوم، دومین، صدم، صدمین( کلمات نخست، نخستین، اول، اولین، آخر،آخرین هم صفت عددی ترتیبی اند).

د)عدد توزیعی: یک یک، یک به یک، یک دانه یک دانه، دو دو، دو به دو، دوتا دوتا.

نکته: صفات شمارشی، گاهی پیشین: ( دو کتاب) و گاهی پسین:(کتاب دوم) هستند.

6- صفت بیانی: بیان کننده حالتی از کلمه قبل از خود است:خوب، زیبا.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » احمد رمضانی ( دوشنبه 93/12/11 :: ساعت 12:4 عصر )
»» نشانه گذاری

 نشانه گذاری

   منظور از نشانه گذاری، رعایت قواعد سجاوندی و به کار بردن علامتها و نشانه هایی است که خواندن و در نتیجه، فهم درست مطالب را آسان و به رفع پاره ای از ابهامها که از انعکاس نیافتن دقیق و روشن عناصر و دلالات گفتاری در نوشته پدید می آید، کمک کند. نشانه های معمول و متداول در زبان فارسی به قرار زیر است:

1- ویرگول ( ، )

ویرگول نشانه ی مکث یا وقفی کوتاه است و آن را اغلب در موارد زیر به کار می برند:

 الف) در بین عبارتها و جمله های غیر مستقلی که با هم در حکم یک جمله ی کامل باشد؛ چنانکه:

اگر تلاش کنی، موفّق خواهی شد.

هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.

هر که با دشمنان صلح کند، سر آزار دوستان دارد.

 ب) در مواردی که کلمه یا عبارتی به عنوان توضیح، به صورت عطف بیان یا بدل و قید در ضمن جمله یا عبارت دیگر آورده می شود؛ چنانکه:

فردوسی، حماسه سرای بزرگ ایران، در سال 329 هـ.ق. به دنیا آمد.

ج) در موردی که چند کلمه دارای اسناد واحدی باشد؛ چنانکه:

 علی، حسن، احمد و پرویز به کتابخانه رفتند.

فردوسی، مولوی، عطّار، سعدی و حافظ بزرگترین شاعران ایران اند.

د) در میان دو کلمه که احتمال داده می شود خواننده آنها را با کسره ی اضافه بخواند یا نبودن ویرگول موجب غلط خوانی شود؛ چنانکه:

 هر که به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش، به صورت، توانگر است و به معنی، درویش.

هـ) به منظور جدا کردن بخشهای مختلف یک نشانی یا مرجع و مأخذ یک نوشته؛ چنانکه: همایی، جلال الدّین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، نشر هما، چاپ بیست و چهارم، 1384.

و) گاه در آغاز و پایان جمله ی دعایی و جمله ی معترضه؛ مانند

منّت خدای را، عزّ و جلّ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.

دی، که پایش شکسته باد، برفت گل، که عمرش دراز باد، آمد

2- نقطه ویرگول ( ؛ ) نقطه ویرگول، نشانه ی وقف یا درنگ و مکثی است طولانی تر از ویرگول و کمتر از نقطه؛ و بیشتر در موارد زیر به کار می رود:

 الف) برای جدا کردن جمله ها و عبارتهای متعدّد یک کلام طولانی که در ظاهر مستقلّ امّا در معنی به یکدیگر وابسته و مربوط باشد؛ چنانکه: شگفتا! هزار سالی بر ادب ایران گذشته است؛ و هنوز ابزارها و شیوه های شناخت این ادب، به روشنی و بسندگی و کارایی، به دست داده نشده است؛ به سخنی دیگر، ادب پارسی هنوز ناشناخته مانده است. ادب پارسی، با همه ی فسونکاری و دلاراییش، همواره در سایه و کناره مانده است؛ و اگر بدان پرداخته اند، چونان دنباله و وابسته ای از ادب تازی بوده است؛ از این روی، این دو ادب که در ساختار زبانشناختی و کاربردها و بنیادهای زیباشناختی از هم جدایند، با هم درآمیخته اند.

 ب) در جمله های توضیحی، پیش از کلمات و عباراتی چون «امّا»، «زیرا»، «چرا که»، «یعنی»، «به عبارت دیگر»، «برای مثال» و مانند آنها؛ به شرط آنکه جمله های پیش از آنها کامل و غالباً طولانی باشد؛ برای نمونه: مال و جاه هیچ گاه نمی تواند آرامش بخش روان انسان باشد؛ چرا که تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد. برخی از آرایه های ادبی در دیوان فرّخی سیستانی بیشتر به کار رفته اند؛ برای مثال:موازنه، جناس، ردّ العجز علی الصّدر، تکرار، همصدایی، هم حروفی، لفّ و نشر، ارسال المثل، اغراق و غلو، تلمیح، تضادّ، مراعات النّظیر، سیاقه الاعداد، تنسیق الصّفات، حسن مطلع و......

3- نقطه ( . )

مهمّترین موارد کاربرد نقطه بدین قرار است:

الف) در پایان جمله های کامل خبری و برخی از جمله های انشایی؛ چنانکه: هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.

ب) بعد از هر حرفی که به عنوان نشانه یا علامت اختصاری به کار رفته باشد؛ چنانکه: ارسطو متوفّی به سال 322 ق.م. ( قبل از میلاد ). م.م. ( محمّد معین ). خواجه حافظ شیرازی متوفّی به سال 792هـ .ق. ( هجری قمری ).

 و هچنین، در مورد الفاظ بیگانه: پست و تلگراف و تلفن (P.T.T.)

ج) بعد از شماره ی ردیف یا ابجد به حساب جمل؛ چنانکه:

1.

2.

3.

یا:

 الف.

 ب.

ج.

د.

 

4 - دو نقطه ( : )

از این نشانه، بیشتر در موارد زیر استفاده می شود:

الف) پیش از نقل قول مستقیم؛ چنانکه: رسول اکرم ( ص) می فرمایند: « مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان وی در امان باشند. »

ب) پیش از بیان تفصیل مطلبی که به اجمال بدان اشاره شده است؛ چنانکه: آن سال برای من سال خوبی بود: در آزمون سراسری دانشگاهها پذیرفته شده بودم، ازدواج کرده بودم و به سفر حج مشرّف شده بودم. لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان: هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد،ازفعل آن پرهیز کردم.

ج) بعد از واژه یا لغتی که معنی آن در برابرش آورده می شود؛ چنانکه: شفیق: مهربان؛ سحاب: ابر؛ پگاه: صبح زود؛ سَرواد: شعر

د) پس از کلمات تفسیر کننده از قبیل «یعنی»، «چنانکه»، «برای مثال»، «عبارتند از» و نظایر آنها؛ چنانکه: اقسام کلمه در زبان فارسی عبارتند از: 1- اسم 2- فعل 3- حرف 4- صفت 5- ضمیر 6- قید 7- شبه جمله.

5 - گیومه ( « » )

این نشانه، در اکثر موارد برای نشان دادن آغاز و پایان سخن کسی غیر از نویسنده است که در اثنای نوشته ی وی آمده است؛ یا برای مشخـّص تر کـردن و برجـسته تر نشـان دادن کلمـه یا اصطلاحی خاصّ به کار می رود و موارد مهمّ استفاده از آن به شرح زیر است:

 الف) وقتی که عین گفته یا نوشته ی کسی را در ضمن نوشته و مطلب خود می آوریم؛ چنانکه:

 سعدی می گوید: « به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا که هست، برسد. »

ب) در آغاز و پایان کلمات و اصطلاحات علمی و یا هر کلمه و عبارتی که می خواهیم آن را مشخّص و ممتاز از قسمتهای دیگر نشان بدهیم؛ چنانکه:

 مرحوم بدیع الزّمان فروزانفر، مهارت و قدرت خاقانی را در «ابداع تراکیب و ایجاد کنایات» بسیار ستوده است.

 ج) در ذکر عنوان مقاله ها، رساله ها، اشعار، روزنامه ها، آثار هنری و فصلها و بخشهای مختلف یک کتاب یا نوشته؛ چنانکه:

 باب اوّل گلستان سعدی، «در سیرت پادشاهان» است.

یکی از بهترین مقاله های ارائه شده در «سومین کنگره ی تحقیق ایرانی»، مقاله ی «شوخ طبعی آگاه»، از دکتر غلامحسین یوسفی است.

یادآوری2: هر گاه نقل قولی در ضمن نقل قولی دیگر بیاید، آن را در میان علامت نقل قول مفرد « , ، » قرار می دهند؛ چنانکه: گفت:«آیا شنیده ای که پیامبر اسلام فرموده است:, المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه،». گفتا: «نشنیدی که پیغمبر، علیه السّلام، گفت: , اَلفَقرُ فَخری؟، » گفتم:« خاموش! که اشارت خواجه، علیه السّلام، به فقر طایفه ای است که مرد میدان رضایند و تسلیم تیر قضا؛ نه اینان که خرقه ی ابرار پوشند و لقمه ی ادرار فروشند.»

6- نشانه ی سؤال ( ؟ )

موارد استفاده از این نشانه به قرار زیر است:

 الف) در آخر جملات و عبارات پرسشی مستقیم؛ چنانکه: به چه می نگری؟ کدام شاعر را دوست داری؟ کی به مدرسه رفته بودی؟

 ب) بعد از کلمه یا عبارتی که جانشین جمله ی پرسشی مستقیم است؛ چنانکه: کدام را می پسندی؟ سبز یا نارنجی؟ به نظر شما کدام یک بهتر است؟ دانش یا ثروت؟ نظر شما چیست؟ برویم یا نرویم؟

ج) گاه علامت سؤال را برای نشان دادن تردید و ابهام در داخل پرانتز می آورند؛ چنانکه: برخی، تاریخ ولادت نظامی گنجوی را 530 ( ؟ ) نوشته اند.

یادآوری: در پایان جمله های پرسشی غیر مستقیم از علامت سؤال استفاده نمی شود، بلکه نقطه می گذارند؛ چنانکه:

همه می دانستند که چه کسی کلبه را آتش زده بود.

معلّم از دانش آموزان پرسید که آیا تکالیفشان را انجام داده اند.

7- علامت تعجّب:

علامت تعجّب، تنها نـشانه ی تعجّـب و شـگفتی نیـست، بلکه بیشتر در پایان جمله هایی می آیـد که بیـان کنـنده ی یکـی از حـالات خاصّ و شـدید عاطفی یا نفسـانی اسـت؛ از قبیل: «تعجّب»، «تأکید»، «تحسین»، «تحقیر»، «تنفّر»، «ترحّم »، «استهزا»، «شکّ و تردید»، «امر و نهی»، «دعا»، «آرزو»، «درد و الم »، « تأسّف»، «خطاب»، «حسرت» و جز آنها؛ چنانکه:

چه عجب! عجب معلّم دلسوزی! آفرین بر این همه هوش و ذکاوت! آرام! به به ! وای بر شما! ای انسان! هان! ای کاش! حیف! احسنت! مواظب باش! چه منظره ای! دریغ! آفرین!

8- خط فاصله ( - ):

 موارد مهمّ استفاده از این نشانه به قرار زیر است:

الف) برای جدا کردن عبارتهای توضیحی، بدل، عطف بیان و جمله ی معترضه از کلام اصلی؛ چنانکه: فردوسی – حماسه سرای بزرگ ایران – در سال 329 هـ . ق. به دنیا آمد.

جنید – رحمه الله علیه – گفت: «بایزید در میان ما، چون جبرئیل است در میان ملایکه.»

ب) در مکالمه میان اشخاص نمایشنامه و داستان، یا در مکالمات تلفنی در ابتدای جمله و در سر سطر به جای نام گوینده؛ چنانکه:

- الو! - بفرمایید! - سلام. - علیکم السّلام. - ببخشید، آقای سعادت تشریف دارند؟ - نخیر، ایشان به مسافرت رفته اند. - می دانید کی بر می گردند؟ - نخیر........

ج) به جای حرف اضافه ی « تا » و « به » بین تاریخها، اعداد و کلمات؛ چنانکه:

مهر – آذر 1388 ( مهر تا آذر1388 )، قطار تهران – مشهد ( قطار تهران تا مشهد )

د) برای نشان دادن تردید یا ادای کلمات همراه با لکنت و گره خوردگی زبان؛ چنانکه:

 مـ- مـ- من برای هـ- هـ- هر نوع ک- ک - کمکی آ- آ- آماده ام.

هـ) برای جدا کردن هجاهای یک کلمه در تقطیع یا حروف یک کلمه از یکدیگر؛ چنانکه:

کلمه ی «آسمان» دارای سه هجاست: آ- س- مان. و) در آخر سطری که بخشی از کلمه به اوّل سطر بعد برده می شود؛ چنانکه: چیزهایی ماننـد مـداد، پـاک کن، خـودکار، کـاغذ، خـط- کـش و غیره ... را لوازم التّحریر می گویند.

ز) برای پیوستن اجزای برخی از عبارتهای ترکیبی؛ چنانکه: بازتابهای اجتماعی- سیاسی؛ ادبی – هنری؛ اجتماعی- هنری؛ فرهنگی- ورزشی.

 ح) بعد از شماره ی ردیف در اعداد یا حروف و بعد از کلمه هایی نظیر «تبصره»، «تذکر»،«توضیح»، «یادآوری» و نظایر آنها، نیز به کار می رود؛ چنانکه: «سجع» بر سه گونه است: 1- سجع متوازی 2- سجع متوازن 3- سجع مطرّف

 9 سه نقطه ( ... ):

این علامت برای نشان دادن کلمه یا کلمات و عبارات یا جمله های محذوف و یا افتادگیها به کار می رود، خواه در اوّل مطلب باشد یا وسط یا آخر؛ چنانکه: نام پدر من عبد ا... است. به کلماتی نظیر از، به، تا، برای، با ، بر، در، را و ... در زبان فارسی، حرف می گویند. ... به همین دلیل بود که من به شیراز نرفتم.

 10-  ستاره ( * ):

از این نشانه معمولاً در موارد زیر استفاده می شود:

الف) برای ارجاع دادن به زیر نویس، وقتی که از « اعداد » در داخل متن به منظور های دیگری استفاده شده است.

ب) به منظور ایجاد فاصله بین دو مصراع شعر.

 ج) در اوّل سطر پیش از کلمات و عبارتهایی چون: «تذکر»، «توضیح»، «تنبیه »، «تبصره»، «نکته»، «توجّه»، «یادآوری» و جز آنها، به منظور جلب توجه خواننده به آن نکتهجی درخور تذکّر و یادآوری.

12- پرانتز یا دو هلال ( ):

«پرانتز» که گاه « هلالین» و «کمانک» نیز نامیده می شود، اغلب در موارد زیر به کار می رود: الف) به معنی «یا» و «یعنی» و در وقتی به کار می رود که کلمه یا عبارت یا جمله ای را برای تبیین و توضیح بیشتر کلام بیاورند؛ چنانکه:

بوستان (سعدی نامه) در سال 655 ه. ق سروده شده است.

چهار مقاله (مجمع النّوادر) بین سالهای 551 و 552ه.ق. تألیف شده است.

 ب) وقتی که نویسنده بخواهد آگاهی های بیشتر (اطّلاعات تکمیلی) به خواننده بدهد؛ چنانکه:

 بایزید بسطامی (سلطان العارفین) یکی از بزرگترین عارفان ایرانی است.

رودکی (پدر شعر پارسی) نزدیک به هزار و صد و چهل سال پیش در روستای رودک در حوالی مرز سمرقند دیده به جهان گشود.

ج) برای ذکر مأخذ در پایان مثالها و شواهد؛ به عبارت دیگر، اسامی کتابها، نشریه ها، اشخاص (اعمّ از شاعر یا نویسنده)، رساله ها یا مقاله هایی که مطلبی از آنها به عنوان شاهد آورده شده، داخل پرانتز قرار داده می شود؛ چنانکه:

 به نام خدایی که جان آفرید سخن گفتن اندر زبان آفرید ( بوستان سعدی، ص 33 )

منت خدای را، عزّ و جلّ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون برمی آید، مفرح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. (گلستان سعدی، ص 49 )

 یادآوری- از به کار بردن پرانتز های متوالی - جز در فرمولهای ریاضی - باید جدّاً خودداری کرد.

12- قلّاب [ ]: این نشانه بیشتر در موارد زیر به کار می رود:

الف) وقتی که مطلبی جزء اصل کلام نباشد؛ در میان قلاب نوشته می شود؛ چنانکه:

 - آقای رئیس! با یک امضای شما، همه ی مشکلات حل می شود. [تبسّم معنی دار حاضرین ].

 ب) در نمایشنامه ها، دستورهای اجرایی در داخل قلّاب نوشته می شود؛ چنانکه:

 رامین [ با چهره ای خندان ]: می خواهم از خوشحالی فریاد بزنم.

ج) در تصحیح متون کهن، الحاق احتمالی که از نسخ بدلها یا از سوی مصحّح اضافه می شود، در میان قلّاب جای می گیرد؛ چنانکه:

 و این [راه مسلمانی] راه خداپرستی توست، راست [تا به بهشت]. به درستی که پدیدار کردیم نشانها، گروهی را که دوراندیشند و پند گیرند. (ترجمه و قصّه های قرآن، نیمه ی اوّل، ص 227)

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای [که در آن سفر همراه ما بود] نعره برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. (گلستان سعدی، ص 97 )

13- ممیّز ( / ): از این نشانه ها در موارد زیر استفاده می شود:

الف) برای جدا کردن سالهای هجری شمسی و قمری و میلادی؛ چنانکه:

 محمّد بن جریر طبری، در 224هـ . ق/ 839م. در آمل به دنیا آمد و در سال 310 هـ .ق. / 923 م. درگذشت.

ب) برای نشان دادن شماره ی سوره ها و آیه های قرآن کریم؛ از سمت راست ابتدا شماره ی سوره، سپس شماره ی آیه می آید؛ در این مورد گاه به جای ممیّز از دو نقطه نیز استفاده می شود؛ چنانکه: رَبَّنا لا تُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ إذ هَدَیتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَةً إنَّکَ اَنتَ الوَهّابُ. ( قرآن،3/8 ) وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخٌ اِلی یَومِ یُبعَثُونَ. ( قرآن،100:23 )

14- جهت نما (----> )

موارد مهمّ استفاده ی این علامت که فلش نیز نامیده می شود، به قرار زیر است:

 

 الف) برای نشان دادن ترتیب و یا استحصال تدریجی و یا نتیجه دادن امری؛ چنانکه:

 رفتن ----->رفت--------> رفته----------> رفتار

ساختن----> ساخت----->ساخته-----> ساختار

 دیدن-----> دید-------> دیده ------------>دیدار

 

ب) به معنی و معادل ر.ک. ، نگا. ، رجوع شود، نگاه کنید، بنگرید، و جز آنها. درباره ی معنی دقیق کلمه

-------> لغت نامه ی دهخدا.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » احمد رمضانی ( چهارشنبه 93/12/6 :: ساعت 10:37 صبح )
»» آموزش مجازی ویرایش

دوستان محترم سلام

اگر می خواهید دوره ویرایش را بگذرانید؛ ولی به هر علتی نمی توانید در کلاس شرکت کنید به آدرس ذیل مراجعه بفرمایید:

virastari.persianblog.ir

جناب آقای جمشید سرمستانی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » احمد رمضانی ( چهارشنبه 93/7/9 :: ساعت 6:53 صبح )
   1   2   3      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

نقدی بر غلط ننویسیم
صفت
نشانه گذاری
آموزش مجازی ویرایش
گفتگو درباره ویرایش با علی خاکبازان
اصل علمی در ویرایش
شرط اصلی در ویرایش
ویرایش کتابهای کودک و نوجوان در ایران1
ویرایش کتابهای کودک و نوجوان در ایران2
معرفی کتاب: بهار سخن
ویراستاری؛ دانش، هنر، فن
نشست بحث درباره ویرایش کتابهای کودک و نوجوان
اعراب‏گذاری در ورد
وام مشاغل خانگی برای ویراستاران
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 30
>> بازدید دیروز: 55
>> مجموع بازدیدها: 74728
» درباره من

خانه ویرایش
احمد رمضانی
دعوت به همکاری برای ویراستاری/ویرایش 288-1515-0919 gt.adineh@gmail.com

» فهرست موضوعی یادداشت ها
ویرایش[16] . ویراستار[8] . اساتید ویرایش[6] . ویراستاری[5] . ویرایش فنی(صوری)[4] . ویرایش زبانی-ساختاری[4] . دعوت به همکاری[2] . مشاغل خانگی[2] . نشانه گذاری . غلط ننویسیم . صفت . ابوالحسن نجفی . ادبیات فارسی[-3] .
» آرشیو مطالب
کلیات
ویرایش فنّی (ویرایش صوری)
ویرایش زبانی - ساختاری
ویرایش تخصصی(علمی/محتوایی)
معرفی اساتید ویراستاری
معرفی کتاب و پایگاه های فضای مجازی

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان

» صفحات اختصاصی
سرای طنز

» طراح قالب