سفارش تبلیغ
صبا

خانه ویرایش و نگارش / خانه کتاب

ویراش، نگارش، نشر کتاب، چاپ کتاب، طراحی جلد، ویراستاری، تایپ، صفحه‎‌آرایی، نمونه‌خوانی، پخش
نظر

شخصی شیرینی کشمشی خریده بود؛ ولی دید حتی یک دونه کشمش هم توش نیست، به شیرینی‌فروش  اعتراض کرد. شیرینی‌فروش در جواب، گفت؛ مرد حسابی! مگه وقتی شیرینی ناپلئونی میخری توی هر کدوم از اونا، یک ناپلئون هست؟!

 

 




2 دوبیتی طنز درباره طالبی

 

  شد دوباره، طالبی؛ جان، طالبت

 

عاشــق دیـدار روی  جالبـت

کشته آن عطر و بوی غالبت

                           شد دوباره فصل گرمــــای شدید

                           شد دوباره، طالبی؛ جان، طالبت

ای فدای روی ماهت، طالبی

 بر تمام ماه رویان، غالبـی

بی نظیری باصفایی جالبی

                          نیست چیزی همچو روی ماه تو

                          ای فــدای روی ماهــت، طالبی

احمد رمضانی

------------------------------------

آن شب که مست بودیم ازجام تلخکامی

ما را گرفت باهم نیروی انتظامی

بااحترام کامل باعزت فراوان

مارا کشان کشان برد ستوان یکم غلامی

تحویل بند یک داد بند خلافکاران

باهم سلام کردیم با اردشیر و کامی

عزت پلنگ آن ور اصغر سه کله این ور

آن شب شدیم هم بند با جانیان مامی

عزت پلنگ سردادآوازی از"یساری"

اصغرسه کله هم خواندتصنیفی از"قوامی"

یک آش ولاش پرسیدازنام وازنشانم

گفتم که من سعیدم فامیل من امامی!

نام ونشانی ام راوقتی ز من شنیدند

ازترس زردکردند آن جانیان نامی

عزت پلنگ واصغر،آن قاتلان اکبر

برپای من فتادند چون بردگان شامی 

هم شرمسارگشتند ازکارشان به کلی

هم اعتراف کردندبرجرمشان تمامی

فردابه جای شیشه جستنددرلباسم

ده بیت ازسنایی، شش بیت ازنظامی!

 

 

سعیدبیابانکی

 

3.  من به کجا نظر کنم؟

رفته پشه توی چشم من به کجا نظر کنم

اوست که زد توی چشم کنون چه را نظر کنم

خریدم از برای او هر آنچه بود میل او

کنون زده پیامکی که خواهد او سفر کند

بخت بد مرا ببین که ناخنک زده چِشَم

عزیز من کور شدم کنون چه سان نظر کنم؟